دلت که گرفته باشد یک چیز ِ کوچک را بهانه میکنی و به آن می نگری و بعد...
می باری ...
می باری
.. می باری
آن قدر که نمیتوانی خودت را آرام کنی!
دلت که گرفته باشد ، تمام ِ عالم و آدم را مقصر میپنداری !
دلت که گرفته باشد بهانه می آوری ، هی بهانه
میگیری ، هی بهانه ..
بهانه
.. بهانه !
دلت که گرفته باشد ، از آن بدتر وقتی هم که به
تنهاییت
خو گرفته باشی سعی داری
خودت ! فقط خود ِ خودت ، خودت را دلداری دهی !
اینجاست که همیشه تو میمانی و یک عالمه بغض ِ فرو خورده ، یک دنیا دلتنگی و دریایی
اشک بر
گونه هایت
!! اینجاست که میخواهی تنها باشی ، خودت باشی فقط خود ِ خود ِ خودت !
اینجاست که چشمانت می بارد اما نه برای ِ فقط آن بهانه ی ِ کوچک ..
برای تمام ِ
غم هایی
که در دلت فرو نشاندی و اینچنین کم آورده ای !
نظرات شما عزیزان: